امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

گرفتن کارنامه پسرم

نازنينم امسال هم مثل سال گذشته شما شاگرد اول شدي. من به پسرم افتخار ميكنم... راستي خانم معلمت به همه شما همراه باكارنامه يك عكس يادگاري داد  خودش باهمكاري عروسش درست كرده بودند. خانم نساج از زحمتهاي شما سپاسگذارم.
19 خرداد 1394

پسرم آشپزباشی شده....!؟

آشپز مامان شما جديدا علاقمند به آشپزي شدي مدام كارهاي خطرناك ميكني امروز بامامان كوكو سيب زميني درست كردي ... باكلي تزيينات ميز روچيدي . الهي من فداي توپسرقشنگم بشم
17 خرداد 1394

سالگرد ازدواج مامان وبابا

عزيز دلم 31 ارديبهشت سالگرد ازدواج من وباباجون بود. شما ومامان باهم رفتيم بازار وكيك وگل خريديم. بابا جون رو سوپرايز كردي وكلي كيف كردي. شما به من وبابا كادو دادي... الهي من فداي توبشم.       ...
8 خرداد 1394

رتبه ممتاز در مدرسه وآزمون انديشمند

عزيز مامان شما رتبه ممتاز در مدرسه شدي يك لوح تقدير با عكس خودت ازمدرسه به شما دادند. همچنين در آزمونهاي انديشمند در مدرسه اول شدي... بعداز جنجالهايي كه سر درسهات بامن داشتي اين كلي دلگرمي بود. درتمام مراحل موفق وپيروز باشي. ...
7 خرداد 1394

بارون شدیدوآب گرفتگی خونه

در ارديبهشت ماه بارون شديدي همراه با تگرگ درمشهد آمد. خيلي از خيابانها آب راه افتاد . حرم امام رضا هم دچار آب گرفتگي شد. واقعا شب ترسناكي بود. آنقدرشدت بادوباران زياد بود كه ازدرز پنجره ها آب وارد خونه ما شد . شماخيلي ترسيده بودي.آخه مادوتا تنها بوديم...   ...
26 ارديبهشت 1394