امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

بازگشت حاجيان مكه

نازنين بالاخره عزيز جون وپدرجون در21 مهرماه به ايران برگشتند. شما كلي گريه كردي.آخه دل پسرم تنگ شده بود. خلاصه اين هفته مدام مهموني بود وشما حسابي منو اذيت كردي ... صبحها مشغول نوشتن تكاليف بودي . مامان هم نه مقاله هاش روآماده كرد نه... خلاصه همه چيز بهم ريخته بود. انشا...هميشه باشادي دركنارهم باشيم. ...
25 مهر 1394

اتفاقات ناگواردر مراسم حج ونگرانی ازوصضعیت حاجیان

پسرم امسال در روز عيد قربان درمنا عده زيادي ازحاجيان دچار حادثه شدند. روزهاي پردلهره وغمناكي بود. با اينكه از سلامتي پدرجون وعزيزجون مطلع شديم ولي آنقدر حادثه دردناكي بود كه همه ايران رو سياه پوش كرد. خوش بحال آن عزيزان كه بالباس احرام وپاك به سوي معبودشون برگشتند. ازخدابراي بازماندگانشان طلب صبر ميكنم. ...
7 مهر 1394

شروع فيزيوتراپي دست ماماني

قشنگم ماماني براي دستشون فيزيوتراپي شروع كردند. چون نميتونند كاري انجام بدن قرارشده همگي بهشون كمك كنيم. البته مثل هميشه بقيه جورمامان روميكشند. درگيري كار وخونه نميزاره كار ديگه اي انجام بدم... من شرمنده ماماني هستم چون هميشه وهمه جا كمك حال من بودند ولي من...
7 مهر 1394

شروع سال تحصیلی درکلاس سوم

نازپسر شروع سال تحصيلي روبه شماتبريك ميگم. معلم امسال شما خانم درودي هستند. خيلي مقرراتي ومنظم... ازروراول مدرسه به شما كاربرگ براي مروردرسهاي دوم دادند. انشا... موفق باشيد.  
7 مهر 1394

مریضی امیر دوروزمانده به مدرسه

عزيزترينم دوروزمونده به مدرسه شماتب شديدي كردي.مدام حالت تهوع وبيرونروي... تاعصرخونه ماماني بودي وخاله نسرين وماماني ازشما مراقبت كردند. ولي نزديك غروب خيلي حالت بد شد وباكلي خواهش وكمك از دايي علي موفق شديم شما روببريم دكتر... البته اول من رفتم برام دارو نوشته بعد شمارو ويزيت كردند... انشا... تا شروع مدرسه حالت خوب بشه. خيلي خوشحالي كه ميري خونه ماماني...
30 شهريور 1394

اماده شدن برای مدرسه

بهترين هديه خدا امسال براي مدرسه كيف وكلي لوازم التحرير خريدي . همه انهارو آماده كردي وتوكيف گذاشتي. متاسفانه هنوز لباس فرمت آماده نشده... باتوجه به بدقولي خياط ومشكلات بوجود آمده بعيد ميدونم تا روز اول اماده بشه...
30 شهريور 1394

مسافرت تابستانی به قزوین .کرج.قم وتهران

نازنين امسال تابستون بخاطر ماموريت مامان ما به قزوين رفتيم. دربرگشت به كرج.قم وتهران رفتيم وبه دايي جان هم سر زديم... مسافرت خوبي بود وخيلي خوش گذشت. شمازياد دريا نرفتي چون هوا باروني بود. ...
13 شهريور 1394

آش دندونی محمدصدرا

نازنين پسرعمه فرزانه دندون درآوورده... ما جمعه خونه عمه دعوت شديم وآش دندوني خورديم. البته قبلا خونه عزيزجون خورده بوديم. عمه كلي زحمت كشيده بود. انشا..پسرگل عمه هميشه صحيح وسالم باشه.
21 مرداد 1394