امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

تدارکات عید غدیر

  عزیز دلم   عیدغدیر نزدیکه ماباهم رفتیم شکلات وکارت گرفتیم عموسعیدهم برامن سکه آوورده... قول دادی کمکم کنی بسته بندی کنیم. البته کمی بابایی مریضه،من درگیر شدم امیدوارم تاروز عیدبهتر بشن برای همه مریضها دعاکن ...
27 مهر 1392

افتادن سومین دندون

امیر نازنین دندون سوم شماهم افتاد... رفتیم دعای کمیل شما بادوستات هوس کردین سیب بخورین وقتی سوار ماشین شدیم دیدیم دندونت نیست  فکر کنم با سیب قورتش دادی کلی ترسیدی بعد که من ومامانی گفتیم اشکال نداره  شاید بااشغالهاش انداختی بیرون و... کمی آروم شدی ناراحت نباش مثل اون دوتای قبلی زود درمیاد. بازشدی بی دندون   ...
27 مهر 1392

رفتن به مسجد

پسرگل   شما همراه بابایی رفتین مسجد ... نمازمغرب رو با جماعت خوندی ولی نمازعشاء رونخوندی... چون مراقب کفشهابودی. بابایی هم مدام حواسش به شمابوده... خلاصه بابایی پشیمون شده بود. امان ازدست پسر شیطون من ...
27 مهر 1392

عرفه روزنیایش

من عرفه نفسه فقدعرفه ربه امیر حسین جان   امروز روز عرفه بود. ماباهم رفتیم حرم... روز عرفه روز خداست   خدایا به حرمت روز عرفه،اعیادقربان وغدیر،نیکوترین سرنوشت ها حلالترین روزیها،خالصترین نیتها وصالحترین عبادتهارابرای عزیزانم مقدر فرما..   ...
27 مهر 1392

عیدقربان

گل پسرم  عیدت مبارک                      عید قربان بانماز وعبادتش،باذکر ودعایش،باقربانی وصدقات واحسانش،                                                   بستری برای جاری ساختن مفهوم عبودیت وبندگی است.. ...
27 مهر 1392

تسلیت

پسرگلم امروز شهادت امام محمد باقر(ع) بود. سرکلاس قرآن ازبچه هامیپرسند چه کسی میدونه امروز شهادت کدوم امامه... که شما بلند دادمیزنی امام محمد باقر... ویک برگه امتیاز می گیری این دومین برگه امتیازه... امیدوارم همیشه موفق باشی ...
27 مهر 1392