امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

شهادت امام رضا(ع)

امیر حسین شهادت امام رضا (ع) وپایان ماه ضفر هم رسید. این روز رو به همه تسلیت میگم. بقیه در ادامه مطلب عزیزمن روزشهادت امام رضا(ع)نمازصبح حرم بودیم... شماهم نمازخوندی وهم قران خیلی شلوغ بود.همه جاپربوداز زایرین آقا... همه چیزسیاه پوش بود... دلها.لباسها.چهره ها... چشمهاخیس وبارانی ونگاههاسمت گنبدطلا... آقامریض داریم...آقاقرض داریم...آقاگرفتاریم...آقا... هرکس باحاجتی... همه ملتمس وامیدوار... ا مام خوبیها ازشماممنونیم که توفیق مجاورت باخودتون رونصیب ماکردین... همین مارابس... ...
22 دی 1392

شب بلندیلدا

عزیزدلم  امسال شب یلدا شب یکشنبه بود. ماپنجشنبه برای شب چله زهراجون خونه خاله نسرین بودیم. عموناصروخانوادشون هم مهمون خاله بودند... من وخاله ها کلی ابتکاربه خرج دادیم ومیزچیدیم. باباجونت مثل همیشه سرکاربود وساعت 11برای شام رسید رستوران(ابروی ماروبرد) اشکال نداره. جمعه شب خونه پدرجون بودیم.البته شماخواب بودی وچیزی نفهمیدی . ماکلی تخمه.میوه.انار.کدو.هندوانه .شیرینی و...خوردیم. شنبه شب خونه بابایی بودیم.شماکلی کمک کردی همراه بافضولی... (کاش مثل دیشب خوابیده بودی) این روزهاخیلی من رواذیت میکنی.ولی بازم اندازه تموم دنیا دوستت دارم. ...
22 دی 1392

افتادن دندون پنجم امیر

عزیزمامان دندون پنجم شما افتاد... حسابی بی دندون شدی ونمیتونی چیزی بخوری. باهزارمکافات ازت عکس گرفتم. خیلی زشت شدی ....ولی جیگر منی عزیزمن پدربزرگ من روزبعدازدوره قران حالش بدشد(رفتند توکما)ودربخشicuبیمارستان امام رضا بستری شدند. حالشون اصلاخوب نیست. برای همه مریضهادعاکن. ... ...
22 دی 1392

دوره قران

عزیزم جمعه شب خونه مادوره قران بود. چون مصادف شده بودباسالگردفوت مامان عزیزجون ومامان مامانی برای همین مابایک تیرسه نشون زدیم. ولی شما اصلاحاضربه خوندن قران نشدی. برای همین جایزه هم نگرفتی...   با اون دستای کوچولوت برای همه رفتگان دعا کن.... ...
22 دی 1392

انتظار فرج

پسر قشنگم دیروز جشن ولایتعهدی حضرت مهدی(ع) بود وتمام مسلمین این روز رو جشن گرفتن... چون باباجون سرکاربود ماجایی نرفتیم. ولی ازتلویزیون تماشا کردیم. شب هم رفتیم دیدن عزیز جون وپدرجون... این عید بزرگ برهمه مبارک باشه. ...
22 دی 1392

حرف ز

عزیز مامان شماحرف ز رو یاد گرفتین. هی زنگ میزنی ازخاله نرگس میپرسی سینا کدوم حرفها رویاد گرفته( درس اونها از شما جلوتره) دیگه قشنگ تابلوها رومیخونی... راستی امروز نشستی برای مامان 20 آیه از سوره نبا روخوندی فرشته مهربون هم جایزه آوورد قران حافظ ونگهدارت باشه ucdc  ...
14 دی 1392

تولد سه سالگی مهتاب

  گل پسر مامان  تولد مهتاب جون  جمعه بود  ... مهتاب خانم تولدت مبارک عمه فرزانه یک کیک باب اسفنجی براش درست کرده بود. مهتاب قهر کرده بود واجازه نمیداد کسی ازش عکس بگیره...       مهرگان بلا هم آروم وقرار نداشت ونمیشد عکس بگیریم          عمه خیلی زحمت کشیده بود.. باهزار مکافات یک عکس گرفتیم که شما اومدی نگاه کنی پاک شد... اشکال نداره انشا... تولد بعدی ...
26 آذر 1392