امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

اربعين ورفتن بابا جون به كربلا

عسل من امسال باباجون تنهايي راهي كربلا شده... امام حسين ايشون روطلبيده  ... شمااز وقتي فهميدي قراره پياده بره مدام بهونه ميگيري كه شماروهم باخودش ببره . منهم كه عجيب دل به هوايي شدم. اولين باره كه باباجون داره تنهايي سفر ميره .انشا..براي ما هم نائب الزيارت باشه. دعاكن بزودي همه باهم راهي اين سفر معنوي بشيم. السلام علي الحسين ...
4 آذر 1394

درگيريهاي مامان

نازنينم امسال حسابي خودم رو درگيركردم. درسهاي شما سنگين شده ومدام بايد تحقيق كني....كنم درس ودانشگاهم كه تمام اخر هفته منو پركرده... بخصوص كه بايد بخاطر شمابايد در رفت وآمدباشم وخستگي راه امانم روبريده... امسال خيلي بازيگوش شدي ومنو اذيت ميكني هرباركه رفتم پيش معلمت گله كنم آنقدر ازشما تعريف كرده كه.... براي مامان دعا كن. دوستت دارم آرامش زندگي   ...
27 آبان 1394

تولد محمدصدرا

عشق مامان عمه فرزانه بخاطر محرم زودتر تولد پسرش روگرفت. خيلي زحمت كشيده بود . همه درگير خونه عزيزجون ومهمانداري بودندوعمه دست تنهابود. خيلي خوش گذشت. محمد صدراكوچولوي ناناز تول دت مبارك ...
25 مهر 1394

بازگشت حاجيان مكه

نازنين بالاخره عزيز جون وپدرجون در21 مهرماه به ايران برگشتند. شما كلي گريه كردي.آخه دل پسرم تنگ شده بود. خلاصه اين هفته مدام مهموني بود وشما حسابي منو اذيت كردي ... صبحها مشغول نوشتن تكاليف بودي . مامان هم نه مقاله هاش روآماده كرد نه... خلاصه همه چيز بهم ريخته بود. انشا...هميشه باشادي دركنارهم باشيم. ...
25 مهر 1394

اتفاقات ناگواردر مراسم حج ونگرانی ازوصضعیت حاجیان

پسرم امسال در روز عيد قربان درمنا عده زيادي ازحاجيان دچار حادثه شدند. روزهاي پردلهره وغمناكي بود. با اينكه از سلامتي پدرجون وعزيزجون مطلع شديم ولي آنقدر حادثه دردناكي بود كه همه ايران رو سياه پوش كرد. خوش بحال آن عزيزان كه بالباس احرام وپاك به سوي معبودشون برگشتند. ازخدابراي بازماندگانشان طلب صبر ميكنم. ...
7 مهر 1394