امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

روز اول عيد

عزيز مامان ما روز اول سال رفتيم خونه بابايي بعدش حرم وخواجه ربيع... ظهر خونه پدرجون سبزي پلوباماهي خورديم شب هم خونه بابايي... پدرجون وعمه ها با عمو رفتند تبريز ما باعمه فرزانه مشهد تنها مونديم. ماسه تايي باهم رفتيم طرقبه...خيلي خوش گذشت ...
16 فروردين 1394

لاك پشت امير

شما بعد ازمردن چندتا ماهي ... بالاخره با راضي كردن مامان رفتي بازار گل وبا همكار من لاك پشت خريدي قرار شده ازپس اندازهاي خودت پولش روپرداخت كني(20هزارتومن) شما هنوز از لاك پشت مي ترسي ولي مدام بهش سر ميزني ...
16 فروردين 1394

سال1394مبارک

سال1394 به همه ايرانيان مبارك هفت سين خونه ما شماچندبار به من كمك كردي تا سفره هفت سين روچيديم... 4تا ماهي خريدي ولي قبل ازتحويل سال نومردند... وشب عيد يكي ازماهه هاي خاله فايزه روگرفتي. خلاصه اخرين سفره چيده شده توسط شما ...
3 فروردين 1394

شاگرد اول كلاس

نازنينم كارنامه شمارو روز دوشنبه دادند... شما خيلي خوب بودي وشاگرد اول. كلي لذت بردم ازاينكه معلم قران .ورزش .زبان وخانم معلمت همگي ازشما راضي بودند. انشا...هميشه موفق وپيروز باشي. ...
22 بهمن 1393

مهموني تولد

قشنگ من امسال تولد شما در رستوران عمومجيدوعلي برگزارشد. مامهمونهاي ويژه اي هم داشتيم كه با اومدنشون ماروخوشحال كردند. زن دايي بابا جون .عموعلي ونرگس جان.عمومجيد وعاليه جان به همراه فهيمه جان وعمو امير كه تازه ازبندر رسيدند.   دست همه درد نكنه كه باشركت درجشن تولد پسرم وآووردن هديه هاي قشنگ شمارو شادكردند.   هديه هاي پسرم . . . هديه ويژه : ازطرف سيناجون......ماشين مك كويين قرمز مامان وبابا.....گوشي تلفن وكارت هديه بابايي وماماني.....وجه نقد پدرجون وعزيزجون.....وجه نقد خاله نسرين......وجه نقد عمه فاطمه.....برات بلوز بافتند عمه مريم......فوتبال دستي عمه فرزا...
22 بهمن 1393