امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

پسر سرما،امیرحسین جعفرزاده

خاطرات امیرحسین جعفرزاده

مسافرکربلا

نازنینم باباجون امسال هم اربعین پیاده مشرف شدبه کربلا شماخیلی هوایی شده بودی ومدام بهانه میگرفتی... هنوزخونمون آماده نشده وبلاتکلیفی این مدت با نق نق های شماخیلی به من فشارآوورد وچندروزی کمر وگردنم منوخونه نشین کرد. خداروشکرباباسالم به ایران برگشت.   ...
12 آذر 1395

روزدانش آموز مبارک

کیفش را چندین بار چک کرده ام، مدادها، دفترها، پوشه ها، پاک کن، مدادتراش، خط کش، کتابها لیوان و جامدادی را در کیف گذاشتم، همه را برچسب زده ام، لباسهایش آماده است، بیشتر از اینکه دلم شور وسایلش را بزند، دلم شور آمادگی روح و روانش را می زند،   من اضطراب دارم که نکند کم گذاشته باشم، نکند در حقش ظلم کرده باشم، میدانم کوتاهی کرده ام، گاهی کم طاقت شده ام، گاهی فریاد زده ام، گاهی آنقدر کارهایم زیاد بود که برایش کم کتاب خواندم، حالا با سواد شده من در حسرت کتاب خواندن می مانم، می دانم کم همبازیش شدم، چقدر برای ریخت و پاش اسباب بازی ها غر زدم. و چقدر صبور بود و چقدر مهربان که با همه بدی هایم بازهم عزیزترین برایش بودم، چقدر صبر...
14 آبان 1395

بیماری پدرجون

پسرم پدرجون بخاطرمشکل قلبی دربیمارستان رضوی بستری شدند. وعمل آنژیو انجام دادند. شماخیلی ناراحت بودی چون داخل راهت نمیدادند. برای شفای همه مریضها بادل پاکت دعاکن.😘 ...
7 آبان 1395