شب چله
میلاد پیامبر وجشنواره ی دسر
امیر وکمک به مامان در چیدن وسایل
شهادت امام رضا
مسافرکربلا
نازنینم باباجون امسال هم اربعین پیاده مشرف شدبه کربلا شماخیلی هوایی شده بودی ومدام بهانه میگرفتی... هنوزخونمون آماده نشده وبلاتکلیفی این مدت با نق نق های شماخیلی به من فشارآوورد وچندروزی کمر وگردنم منوخونه نشین کرد. خداروشکرباباسالم به ایران برگشت. ...
نویسنده :
مامان ناظره
21:08
سفرباقطاربه نیشابور
عزیزدلم ماجمعه باهم رفتیم نیشابور... شما اولین باربودسوارقطارشدی. گرچه خواب موندیم وکلی بدوبدو کردیم... ولی خوش گذشت. ...
نویسنده :
مامان ناظره
20:58
روزدانش آموز مبارک
کیفش را چندین بار چک کرده ام، مدادها، دفترها، پوشه ها، پاک کن، مدادتراش، خط کش، کتابها لیوان و جامدادی را در کیف گذاشتم، همه را برچسب زده ام، لباسهایش آماده است، بیشتر از اینکه دلم شور وسایلش را بزند، دلم شور آمادگی روح و روانش را می زند، من اضطراب دارم که نکند کم گذاشته باشم، نکند در حقش ظلم کرده باشم، میدانم کوتاهی کرده ام، گاهی کم طاقت شده ام، گاهی فریاد زده ام، گاهی آنقدر کارهایم زیاد بود که برایش کم کتاب خواندم، حالا با سواد شده من در حسرت کتاب خواندن می مانم، می دانم کم همبازیش شدم، چقدر برای ریخت و پاش اسباب بازی ها غر زدم. و چقدر صبور بود و چقدر مهربان که با همه بدی هایم بازهم عزیزترین برایش بودم، چقدر صبر...
نویسنده :
مامان ناظره
19:06
بیماری پدرجون
پسرم پدرجون بخاطرمشکل قلبی دربیمارستان رضوی بستری شدند. وعمل آنژیو انجام دادند. شماخیلی ناراحت بودی چون داخل راهت نمیدادند. برای شفای همه مریضها بادل پاکت دعاکن.😘 ...
نویسنده :
مامان ناظره
12:12












