امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه 11 سال و 11 ماه و 8 روز سن دارد

امیر ، پسر سرما

باغ درماه رمضون

پسر عسلم امسال بخاطر ماه رمضون نشد بریم باغ عمو کاظم برای همین یک روز عصر رفتیم یک سر زدیم. اکثر درختها از گرما وکمبودآب میوه هاشون خشک شده بود....
31 خرداد 1396

افطار در چالیدره

قشنگ مامان ما روز جمعه برای افطار رفتیم چالیدره... خیلی خوش گذشت. شما سوار قایق وتله سی ایژ شدی .اول کمی ترسیدی ولی عالی بود ...
31 خرداد 1396

مسمومیت مامان

قشنگم مسمومیت مامان در روز ۱۸ ماه رمضون حسابی اذیتمون کرد. شما تاظهر پیش من بودی وپس ازتموم شدن سرم باباجون تورو برد کلاس شنا... خیلی نگران من بودی ومراقب مامان البته خوشحالم شدی که چند روز من روزه نمیگیرم وبامن غذا میخوری ...
25 خرداد 1396

درخت شاتوت

عزیز مامان درخت شاتوت خونه ی بابایی حسابی پر بار شده وشما میری کمک برای کندن شاتوتها... لباس مجهز میپوشی و... ولی خودت خیلی دوست نداری....
25 خرداد 1396

تولد بابا جون😘

پسرخوبم تولد باباجون در۲۳ خرداد مصادف شد با شب احیاء وما نتونستیم براش جشن بگیریم. ازخداوند آرزومندم به تمام پدران درایت وتوان برای حفاظت از کوچولوها بده وپدرت روحفظ کنه...
23 خرداد 1396

ثبت نام کلاس پنجم

نازنینم شما درمقطع پنجم ثبت نام شدید. باباجون شماروبرد مرکز بهداشت وتشکیل پرونده الکترونیکی انجام شد واعلام کردند وزن شما ۴۷ کیلوبوده وحدود ۷کیلو اضافه وزن داشتی... کلی ناراحتی و قراره رریم بگیری راستی لباس فرم سال آینده روهم گرفتیم... سال قبل دیررفتیم کلی اذیت شدیم...
23 خرداد 1396

کارنامه کلاس چهارم

عزیز دلم شما در۲۳ خرداد کارنامتون روگرفتین. مثل همیشه خیلی خوب با خانم قریشی خداحافظی کردی وبرات آرزوی موفقیت کرد. کمی هم عکس یادگاری بامدرسه گرفتیم ...
23 خرداد 1396