امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه 11 سال و 11 ماه و 8 روز سن دارد

امیر ، پسر سرما

اولین جلسه مدرسه

نازنينم امروزشماكارخطرناكي كردي وقتي ازسركارآمدم ديدم شما نسكافه درست كردي خودت گازروروشن كرده بودي... حسابي عصباني شدم تازه وقتي گفتي مامان برات نسكافه درست كردم خسته نباشي مونده بودم بخندم يادعوات كنم اول باهات حرف نزدم ولي بعدباهم حرف زديم وشماقبول كردي بدون حضوربزرگتر دست به كبريت وفندك نزني بعدازظهرساعت5 درمدرسه شماجلسه بود اعضا انجمن انتخاب شدندومديرمدرسه درموردقوانين مدرسه صحبت كردند. بعدازجلسه رفتيم موهاي شمارواصلاح كرديم كفش هم خريديم اينم لوازم شما... انشا... موفق باشي ...
31 شهريور 1393

آخرین تعطیلات تابستان

عزيزدلم آخرين جمعه تابستان روباهم خونه بوديم. باباجون رفت سركار ماهم لباس شستيم اتاقهاروجاروكرديم ساعت نزديكهاي 3 بود كه بابازنگ زدوباهم رفتيم بيرون شماكلي بازي كردي   ساعت 6 رفتيم خونه عمه مريم   كمي براي اسباب كشي كمك كرديم البته شما ... شب هم باعزيزجون وپدرجون رفتيم دوره قران شماقول داده بودي قران بخوني اما...   ...
31 شهريور 1393

مرتب شدن اتاق امیر

عزيزدل شمااخيرا خيلي نامرتب شدي... مامان هم يك هفته كاري به شمانداشت ... ولي بيفايده بود... اتاق نامرتب وكثيف.ميزبهم ريخته.تخت.... خلاصه امروز عصباني شدم وسرانجام شمابهمراه بنده اتاق روتميز كرديم امان ازدست شماكوچولوها... عاشقتم ...
27 شهريور 1393

پنجشنبه وسرمزار

عمر من ما پنجشنبه ها ميريم خواجه ربيع سرمزار كسانيكه ديگه پيش ما نيستند شما خيلي كنجكاوي ميكني درمورد اينكه... چرا اجازه ندادند شما جنازه آقاجون رو ببيني؟ آقاجون الان كجاهستند؟ وهزارهاسوال كه ذهنت رودرگير كرده... منهم درحد فهم شما برات توضيح ميدم ولي گيج ميشي... شما سرمزارشكلات تعارف ميكني وبراي رفتگان قران ميخوني قبول باشه عزيزم ...
27 شهريور 1393

جایزه های خاله نسرین

پسرطلا پنجشنبه اول ماه دربين فاميل دعاي كميل داريم خاله نسرين بعدازاتمام دعا به همه بچه هاي كوچولو كادو ميده وشمااوناروبادقت دركمدت نگهداري ميكني دست خاله درد نكنه اينهاهمه يادگاريهاي دعا هستند   ...
27 شهريور 1393

خاطرات سینا...

قشنگ من يك ماه ازرفتن خاله ميگذره... شماهر روزيادخاطرات روزهايي كه باسينابودي ميكني... وقتي باخاله نفيسه رفتين پارك(مامان هم دربيمارستان پرستاري باباجون روميكرد) توپ بازي وتمام شيطنتهاي شيرين كودكانه... سيناجان هركجاكه هستي دركنار خانواده موفق وپيروز باشي. ...
26 شهريور 1393

قهرکردن امیر

عزيزدلم شماخيلي پسرخوبي هستي... امايك وقتايي... خيلي بهونه گيرميشي وزودقهرميكني... نميدونم اين شيطونه كي ازدل شماخارج ميشه... دوستت دارم ...
23 شهريور 1393

مهتاب ومهرگان

پسرنازنينم پنجشنبه خونه ماماني دعاي كميل بود براي آقاجون... كلي مهمون داشتندوشماحسابي شيطنت كردي روز جمعه رفتيم ديدن پدرجون وعزيز جون خونه عمه فرزانه... شما ازعمه اسم پسرش روپرسيدي ولي عمه هنوز اسمي نگفته!... ازاونجارفتيم ديدن عمه فاطمه ودختراي گلش... حسابي بازي كردين وآخركمي دعوا... امان ازدست شما ...
22 شهريور 1393

لباس فرم پسرم

عسل من مامان دوساعت پاس گرفت وباهم رفتيم مدرسه شما... لباس فرم شماروازمدرسه تحويل گرفتيم. كلي ذوق كردي وخودت روخلبان معرفي كردي... وبا كتش ميخواستي بري بيرون تا باباجون ببينه(آخه باباجون اومد دنبالمون) انشا... موفق وپيروز باشي   ...
22 شهريور 1393

ولادت امام رضا

عزيزدلم اي شرح شفاعت تومشهور سلام                                                            آميزه اي ازكرامت ونوروسلام گويندزيارت توحج فقراست                                  &...
17 شهريور 1393