امیر ، پسر سرما
امیر ، پسر سرما
عاشقانه های من وپسرم😘😙😚
قالب وبلاگ

 

پسرقشنگم                           

 

 

مادرفداي قدوبالايت

خوب به حرفهاي من گوش كن ،حرفهاشايدتلخ وسنگين باشد

امابايدازهمين بچگي ات برايت بگويم تادرآينده

آماده باشي براي مردشدن

توقراراست مردخوبي باشي،مردخوبي بودن كارسختي است

اينكه قوي باشي اما مهربان،صدايت پرجذبه باشد امانه بلند

اينكه بايد گليم خودت راازآب بيرون بكشي ومهم تراينكه بايد تكيه گاه باشي

عزيز دل مادر

تكيه گاه بودن سخت ترين قسمت مردانگيست

اول ازهمه بايد تكيه گاه خودت باشي

وبعد عشقت... عشق چيز عجيبي نيست

حسي است مثل مواقعي كه صدايم ميكني: مادر

ومن ميگويم:جان مادر

وبه همين مقدسيست...عاشقي راكم كم خودم يادت ميدهم

لابه لاي حروف الفبا واعداد

خودم عادتت ميدهم به گفتن دوستت دارم...گل خريدن...قدم زدن...وغافل گيركردن

پسرم

بزرگ شدن جديست مثل همين بازيهاي بچگيت،اماتوعجله نكن براي بزرگ شدن

وقتش كه برسدتوهم بزرگ ميشوي وگرفتار....

فقط اينرا بدان تمام عشق مادر درتوخلاصه ميشود

تا ابد دوستت دارممحبتمحبت



[موضوع : ]
[ جمعه 12 / 10 ] [ 12:17 ] [ مامان امیر ]


شما در روز یکشنبه ازطرف مدرسه رفتین زیارت امام رضا ع)
اونجا صبحانه مهمان آقابودین
بعد از زیارت با یک بسته نبات متبرک ودفترچه شما روبدرقه کردند

[موضوع : ]
[ دوشنبه 29 / 8 ] [ 18:58 ] [ مامان امیر ]












پسرم
به مناسبت روز دانش آموز برای شما ماشین ربات خریدم.
بعدباخاله فایزه وفاطمه ومبینا رفتیم سینما



[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 8 ] [ 19:58 ] [ مامان امیر ]
















پسرم
باباجون امسال هم عازم کربلا شد
شب قبل از حرکت باهم رفتیم بیرون وشام خوردیم...روی دستمال کاغذی درخواست سوغاتی هامون رو براش نوشتیم...
بعدباهمدیگه آش پختیم وبردیم برای خاله ها وعموها وعمه ها و....
خداپشت وپناه همه مسافرا باشه
باباجون و کربلا

[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 8 ] [ 19:47 ] [ مامان امیر ]








نازنینم
من وشما با دوستای من بخاطر جابجاشدنم رفتیم ناهار طرقبه...
خیلی خوش گذشت

[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 8 ] [ 19:42 ] [ مامان امیر ]






عزیز دلم
مامان شده مسوول مرکز مداخله
برای همین شما وباباجون رو بردم شام بیرون...
خیلی خوش گذشت

[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 8 ] [ 19:40 ] [ مامان امیر ]






من وشما با خاله فایزه رفتیم حرم برای زیارت
خیلی خوش گذشت.
شما چون بزرگ شدی رفت سمت آقایون
نماز و زیارت...
مردشدی فکر نمیکردم اینقدر توانمند شده باشی

[موضوع : ]
[ شنبه 20 / 8 ] [ 19:37 ] [ مامان امیر ]








نازنینم
شما باخاله نفیسه رفتی رستوران شادی وآزمایش فیزیک وشیمی انجام دادی.
خیلی خوش گذشته بود

[موضوع : ]
[ شنبه 13 / 8 ] [ 7:18 ] [ مامان امیر ]













[موضوع : ]
[ يکشنبه 23 / 7 ] [ 15:40 ] [ مامان امیر ]


نازنینم
پسرم روزت مبارک
روزجهانی پسرمبارک





[موضوع : ]
[ يکشنبه 23 / 7 ] [ 14:50 ] [ مامان امیر ]












قشنگم
شما در سحر عاشورا حالت بد شد...
دل درد داشتی ومدام به خودت میپیچیدی...
تا بابا بعدنماز از حرم اومد توحالت بدتر شد وتا صبح دچاراسهال واستفراغ شدید شدی...حاضرنبودی داروی گیاهی بخوری وحسابی رنگ از روت رفته بود.
صبح قرارشد ببرمت دکترکه حاضرشدی دوغ بخوری وبعد کمی جوشونده وعرق نعنا...
خلاصه حسابی هم خودت رواذیت کردی وهم من رو
بعد ازنماز که ازخواب پاشدی برای شام غریبان رفتیم علقمه وشما سینه زدی...
خداروشکر کارت به دکتر نرسید.
انشا...همیشه سالم وتندرست باشی
مریضی امیر در روزعاشورا

[موضوع : ]
[ يکشنبه 9 / 7 ] [ 23:52 ] [ مامان امیر ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 58 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امیرحسین عزیزم قراره ازخاطرات حضور توعشق قشنگ درزندگیمون برات بنویسم: دورانی که توشکم مامان بودی,لحظه تولدت وکلی خاطره قشنگ ازحضورت درزندگی من وباباجون... البته كمي ازمطالب متاسفانه پاك شده ودروبلاگamir2.niniweblog دوباره نوشته شده...
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 43
بازدید دیروز : 35
بازدید هفته گذشته : 162
کل بازدید : 98403
امکانات وب